سی نما - [نقد] نقد و بررسی فیلم "Pulp Fiction"-بخش اول

pulp-fiction-print

توجه : این متن حاوی داستان فیلم میباشد،اگر این فیلم را ندیده اید،ادامه متن را مطالعه نکنید.

این مقاله به دلیل حجم زیاد در 2 قسمت اماده و در سایت قرار داده میشود.

برای مشاهده قسمت دوم این نقد کلیک نمایید

دانلود / مشاهده فیلم از 30نما


اطلاعات فیلم

نام فیلم : “Pulp Fiction” – داستان عامه پسند

کارگردان : کوئنتین تارانتینو

نویسنده : کوئنتین تارانتینو

جوایز : برنده اسکار برترین فیلمنامه سال

نمره IMDb : 8.9 از 10

نمره Rotten Tomatoes : 9.1 از 10

نویسنده مقاله : ایمان.ع


خلاصه داستان:

جان تراولتا در نقش قاتلی نیمه حرفه ای که از طرف رئیس اش اجیر شده است که مردی را بکشد .شغل تراولتا بر عهده گرفتن یک سری وظایفی است که البته نمی تواند به درستی از پس آنها برآید. نه تنها او گاهی به طور تصادفی آدم می کشد. بلکه حتی نمی داند که چطور بعد از گندی که بالا آورده، ماشین را از اثرات خون پاک کند . در سویی دیگر بروس ویلس در نقش بوکسوری ظاهر می شود، که به خاطر شرط بندی برخی (رئیس تراولتا) قرار بوده مسابقه ای را ببازد اما اینطور نمی شود. رئیس تراولتا دستور قتل بوکسور را می دهد و …

بررسی و نگاهی ویژه به داستان عامه پسند !

در طول تاریخ فیلم هایی وجود دارند که تاثیری عجیب و بسیاری روی یک جامعه گذاشتند , مثل Fight Club که مربوط به باشگاه های مشت زنی زیرزمینی هست و چنان این اثر دیوید فینچر روی مردم تاثیر گذاشت که واقعا این باشگاه ها مثل توی فیلم در شهر ها راه افتاد و بعد چند وقت پلیس جلوی آنها را گرفت . پالپ فیکشن یا داستانه عامل پسند هم میشود جزو این فیلم ها قرار داد . داستانی از یک کارگردان با استعداد به نام کوئنتین تارانتینو ! کسی که شاید خیلی ها به عنوان یکی از برترین کارگردان های تاریخ ازش یاد کنند , خیلی ها میگویند این مرد انقدر تواناست که اصلا نمیتواند یک فیلم بد بسازد !  اما بدک نیست بدونید بعد پالپ فیکشن کار های او هر دفعه سطحش پایین تر میامد اما پالپ فیکشن کافی بود که اسم او در رده بزرگان قرار بگیرد . به هر حال او با ساختن فیلم داستان عامه پسند نشان داد که در چه سطحی هست و خیلی از منتقدانش  رو ساکت کرد اگرچه در کار اولش سگدونی یا Reservoir Dogs هم فوق العاده کار کرده است . فیلمنامه این فیلم مثل پالپ فیکشن بسیار قوی است .در کل او با ساختن پالپ فیکشن تحول عظیمی در تاریخ سینما ایجاد کرد . پالپ فیکشن یک کمدی سیاه راجب خشونت , قتل , مبارزه , مواد مخدر و البته تجاوز جنسی که به شکلی عجیب و غیر قابل انتظار اون رو ترسیم کرده است . داستان عامه پسند یا پالپ فیکشن دقیقا همون چیزی هست که تو فکر شماست و میخواین بهش اعتراض کنید . شما رو آزار میده که کسی به مشکلتون توجه نمیکنه اما پالپ فیکشن کوئنتین تارانتینو بهش میپردازه !

1

من میتونم حدس بزنم 70 درصد کسانی که اومدن این بررسی رو بخونند کسانی هستند که بعد از یک بار دیدن فیلم با تعجب به فکر رفتن و به خودشون میگن : چی شد ؟ یعنی چی چرا هیچی نفهمیدم از کجا به کجا ختم شد ؟! خب این طبیعیه  در واقع باید اینظور باشد چرا که اصلا خواسته ی کوئنتین تارانتینو این است . پالپ فیکشن دریایی از نکته های ریز است . نکته ها و مفهوم های ساده ی ریز اما دلنشین و دقیقا مثل اسم فیلم , عامه پسند . کوئنتین تارانتینو و راجر آواری نویسندگان فیلم درواقع به خوبی تونستند مخاطب را بعد از دیدن فیلم حیرت زده کنند و اون رو در دنیایی از تفکر رها کنند . فیلمنامه مثل فیلم همشهری کین به روش غیر خطی نوشته شده است و یک جورایی همین مسئله باعث شده این فیلم اسم شاهکار بگیرد .هر کدوم از شما هر بار که فیلم را ببینید  احتمالا قادر نخواهید بود که حدس بزنید بعد دیدن سکانس فعلی چه صحنه ای خواهد بود . چون شما در دنیایی از ادم های غیر عادی غرق میشوید . آدم هایی که بعد کشتن و بیرون ریختن دل و جیگر یک فرد بیگناه به طور اتفاقی بعد از چند دقیقه خیلی راحت با اون موضوع کنار میان و یک فکری میکنن واسه ی پاک کردن خون و جمع کردن اعضای بدن فرد کشته شده !              

جان تروالتا در نقش قاتلی تقریبا دست و پا چلفتی اما جذاب و خوش تیپ به نام وینسنت وگا بازی میکند  او به همراه دستیارش جولز با بازی ساموئل ال جکسون زیر دست رئیسشان کار میکنند.واضح تر بگم آدم میکشند نه کار میکنند ! وینسنت که توسط رئیسش وظایفی بهش داده میشود به طور بی نقص نمیتواند آنهارو انجام بدهد . آنقدر ناشی هست که تیر از دستش در برود و اتفاقی مخ یک نفر را در ماشین بترکاند و حتی بعدش درپاک کردن خون دنبال راه حل باشد و به کمک کسی دیگر نیاز داشته باشد.اول ما وینسنت و جولز را میبینیم در حال رفتن برای انجام وظیفه ای که رئیسشان مارسلا والاس با بازی وینگ رامس به آن ها داده است . سکانسی که بعد از کشتن آن دلال های مواد مخدر قطع میشود و میره تا اخر فیلم که دوباره فیلم برمیگردد به آن سکانس اول فیلم و ادامه ماجرا را به تصویر میکشد .

pulp-fiction-original

جان تراولتا و اوما تورمن یک سکانس فوق العاده با هم دارند . آن ها با خواسته رئیس وینسنت مارسلاس والاس به یک رستوران میروند . شاید جالب باشد برایتان که اول داستان قبل اینکه وینسنت و جولز به خانه دلال های مواد مخدر بروند در راه داشتند درباره ی یک خواننده ی راک که پای میا (با بازی اوما تورمن) که زن رئیسشان مارسلاس والاس است , را ماساژ داده و توسط مارسلاس از طبقه چهارم یک خانه پرت شده پایین , صحبت میکردند و حالا مارسلا والاس به وینسنت گفته که زنش را بیرون ببرد و این میتواند اطمینان بالایش را نسبت به کارمند و یک جوری دوستش نشان دهد . آن ها به یک رستوران ده پنجاهی میروند و درگیر یک مسابقه رقص میشوند . رقص آن دو یک صحنه تاریخی و مشهور در تاریخ سینما است که حتی شاید کسایی که فیلم را هم ندیده باشند قسمت هایی از رقص جان تراولتا و اوما تورمن را در تیزر های تلویزیونی و تبلیغاتی دیده باشند ! بعد رستوران آن ها به خانه میا برمیگردند و میا هروئین وینسنت را که در جیب کاپشنش پیدا کرده را مصرف میکند و اوردوز میکند . او در سکانس های قبلی دو سه بار کوکائین مصرف کرده و بعد آن هروئین وینسنت . این جا شاید تارانتینو سعی کرده عاقبت زیاده روی در مصرف مواد مخدر و مشکلات بعدش را به تصویر بکشد . وینسنت میا را به خانه استولز ساقی مواد مخدر میبرد تا به او آدرنالین تزریق کند . شاید یک صحنه دردناک ! استولز از رئیس بی رحم تراولتا می ترسد برای همین به او میگوید این کار را بکند و حاضر نمیشود خودش تزریق کند . وینسنت هم باید مستقیم به قلب میا ادرنالین را تزریق کند و از شانس خوبش موفق میشود و میا به هوش می آید. تارانتینو به خوبی عاقبت استعمال موادی چون کوکائین و هروئین و خطرات آن ها را ترسیم میکند . به قدری که اگر آدرنالین یک ذره در محل خودش یعنی مستقیم وسط قلب تزریق نشود موجب مرگ میشود ! تارانتینو به خوبی ترس را در این سکانس به مخاطب انتقال میده , چهره جان تراولتا وقتی می خواهد آدرنالین را تزریق کند محشر است . ترس را کاملا میشود حس کرد بر صورت وینست وگا ای که به یک قاتل خونسرد معروف است !

pulp-fiction

عملکرد بازیگران

عملکرد بازیگران در این فیلم فوق العاده بوده است . فکر میکنم همه ی بازیگران فیلم به خوبی تونستند شخصیت شان رو به مخاطب انتقال دهند . نقش وینست وگا قبل جان تراولتا به مایکل مدسن پیشنهاد شد که او ترجیح داد بازی در فیلم دیگری را قبول کند و فکر میکنم همیشه از این تصمیمش افسوس بخورد ولی فایده ای ندارد ! جان تراولتا این نقش را فوق العاده بازی کرده است . یعنی شاید کلمه نباشد واسه ی توصیف خوب بودن عملکرد تراولتا . شاید پالپ فیکشن قله ی پرتاب جان تراولتا به سوی بزرگان تاریخ سینما بوده باشد اما از حق نگذریم محبوبیت و موفقیت پالپ فیکشن خیلی به تراولتا وابسته بوده است . او با بازی فوق العادش در نقش یک آدمکش خونسرد و آرام واقعا تماشاگر را به وجد میاره . اصلا کاراکتر وینسنت وگا برای جان تراولتا ساخته شده است . هیچکسی جز تراولتا نمی تواند دیالوگ های وینست رو مقابل میا در رستوران به اون خوبی و دوست داشتنی اجرا کند . یا ساموئل ال جکسون در نقش جولز . خواندن آیه های کتاب مقدس و اون ته کمدی جالب و گاهی تلخش که واقعا روی هر کسی میتواند تاثیر بذارد . او نقش یک قاتلی که متحول شده است را به شکل عجیبی محشر بازی میکند . مثلا در آن دیالوگ اش در سکانس پایانی که مقابل آن دزدان ناشی ای که میخواستند جیب مردمی که در کافه هستند را بزنند میگوید : “من همیشه بعد از خواندن این (منظور آیه) طرف را میکشتم و تو الان باید مرده بودی . اما هیچگاه به معنی اش فکر نکرده بودم و فقط برای اینکه قبل از اینکه بزنم دخل طرفو در بیارم خونسرد بشم این کار را انجام میدادم ” این دیالوگ قشنگ نشان میدهد جولز چه قدر متحول شده است و کاملا واضح است که میخواهد به یک فرد با شخصیتی متفاوت تبدیل شود . اوما تورمن از دیگر بازیگران مهم فیلم است که کارش رو خیلی خوب انجام داده است . او در سکانس با جان تراولتا کاملا با هم جور در می آیند و شاید فقط تورمن باشد که در کنار تراولتای خوشتیپ و جذاب به او بیاید و اون دیالوگ های جذاب بینشان رد و بدل شود . یکی از زیباترین دیالوگ های تو رستوران که بین تراولتا(وینسنت) و تورمن(میا)  رد و بدل شد راجب جوکی بی مزه بود که میا ازش حرف زد و وینسنت خواهان شنیدنش شد اما میا که در تاتر آن را در یک نمایش تعریف کرده بود و حتی پخش تلویزیونی هم شده بود بخاطر خنده دار نبودنش حاضر نشد به وینسنت تعریف کند .

وینسنت : تو آن را در نمایش اجرا کردی و پنجاه میلیون شنیده اند حالا حاضر نیستی برای من تعریف کنی ؟ قول میدهم با وجود خنده دار نبودن بخندم

میا : همین من مسئله من را میترساند !

البته بعد اوردز میا و دوباره به هوش آمدنش بعد از تزریق آدرنالین آن جوک را برای وینسنت  تعریف کرد و وینسنت خسته و کلافه از اتفاقاتی که برای میا افتاده با یه لبخند تلخ میا را بدرقه کرد …

بقیه بازیگران هم نقششان را خوب بازی کردند مانند بوروس ویلیس در نقش بوچ و وینگ رامس در نقش مارسلاس والاس . بوچ به عنوان یه بوکسور قدرتمند و مغرور و نترس نقشش را عالی بازی کرده است . او به راحتی مغرور بودن را به مخاطب نشان داد . جایی که بخاطر ساعتی که از نسل های قبلش بهش رسیده بود حاضر شد جان خودش رو به راحتی به خطر بیندازد و همسرش هم برایش مهم نبود چرا که اگر والاس بوچ  را بخاطر کلکی که بهش  در شرط بندی زد و به قولش عمل نکرد و در مسابقه بوکس اش و حریفش را برد , میکشت  قطعا همسرش هم کشته میشد . به نوعی او کله خر داستان بود و ارث خانوادگی اش برایش مهم تر از جان و همسرش بود و غرورش نمیذاشت  ساعتی را که قول داده بود همیشه نگهش دارد را از دست بدهد . ویلیس در نقش بوچ بسیار مشهور شد و در کار های بعدی اش هم موفق ظاهر شد مانند حس ششم و 12 میمون . وینگ  رامس در نقش مارسلاس والاس هم به خوبی نقش یک رئیس بی رحم را بازی کرد . اوج بازی او در سکانسی ست که بعد اینکه به او تجاوز میشه و توسط بوچ از شر اون بیماران جنسی خلاص میشه بوچ را میبخشه  و بهش میگه که دیگر دنبال او و همسرش  نخواهد بود. این دیالوگ بعد نجات پیدا کردن مارسلاس از دست تجاوزگر ها توسط بوچ (بوروس ویلیس) ماندگار است .

بوچ : حالت خوبه ؟

مارسلاس : با خوب بودن خیلی فاصله دارم !

بوچ : حالا چی ؟

مارسلاس : حالا چی ؟ بذار بهت بگم الان چی کار میکنم . الان زنگ میزنم چند تا کاکاسیاه که با انبردست بیان روی این بچه کار کنن

بوچ : منظورم این بود که بین من و تو چی میشه

مارسلاس : اوه اون یکی حالا چی ؟ الان بهت میگم بین من و تو چی میشه ! چیزی بین من و تو وجود نداره . یعنی  دیگه  وجود نداره  …

21 شهریور 1395 13:41

سایر اخبار

ارسال دیدگاه جدید

برای ارسال نظر باید وارد حساب کاربریتان شوید یا عضو سایت شوید.

دیدگاه های ارسال شده

vahidyyy پروفایل 17 بهمن 1396
پاسخ به دیدگاه

سلام
ممنون از نقد…
ولی یه سری نکاتی هست که به عنوان خواننده متن میگم:
اولا متن خیلی تملق میکرد و فقط به نکات مثبت گیر داده بود…..
دوما بعضی نکات خدایی به هیچ دردی نمیخورد که بدونیم یا ندونیم یا بهتره بگم کل نقد متشکل از همین نکات بود غالبا…
سوما سیری نداشت این نقد…
در کل ۹۵ درصدش رو فقط با یه بار نگاه کردن میشد فهمبد و اون ۵ درصد که گفته شده هم بی فایده بود در روند برداشت از فیلم به نظرم…

نمایش دیدگاه